تبليغاتX
تنها تر از خدا - روزهای سخت در یگان
حرف های دل

تقریبا دو هفته است که دوره آموزشی تموم شده ، فکر می کردم بعد از آموزشی راحت می شم . روز آخر که برگ سبز رو به همون می دادن فهمیدم که افتادم زاهدان . اولش بی خیال بودم اما وقتی به اونجا رفتم تازه فهمیدم چی به سرم اومده . از یه طرف دوری از خانواده و از یه طرف قوانین جدید و سر کله زدن با پاسدارها . همین که کارم مشخص شد کلی نامه و لیست برای تایپ دادن روز جمعه اینقدر رفته بودم تو فکر که داشتم دیوونه می شدم.

تو رو خدا برام دعا کنید که به مشهد منتقل بشم

آخه من سرپرست خانواده هستم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 17:47  توسط صادق ق . ش  |