تبليغاتX
تنها تر از خدا
حرف های دل

زمستان

ابری سیاه آمد

آسمان را فرا گرفت

گفتیم زمستان است

گرچه زمستان است

اما روزهای آفتابی نیز دارد

هر صبح به همین خیال

چشم باز می کردیم

به آسمان نظر می کردیم

ولی افسوس

که آسمان را ظلمت فرا گرفته بود

دلم تنگ شده بود

برای آبی آسمان

آرزوی هر شبم بود

دیدن خورشید

این زمستان ، زمستان بی پایان بود

دیگر آسمان آبی ، خورشید ، بهار را

فقط در خواب می دیدم

هر روز با اندوه بسیار

خشک شدن درختان را نظاره گر بودم

لعنت بر ما

که تصور کردیم

این فقط یک زمستان است

ندانستیم که این زمستان بی پایان است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 0:28  توسط صادق ق . ش  |