پیمان
مدتی است که
پیمان بسته ام با خود
اگر این بار بشکند
من نیز شکسته خواهم شد
من ناسپاس
بارها ساقه ی خود را شکستم
اما آن که پیمان را آموخت
دوباره روییدن را هم آموخت
در این دنیای پر از آدمک
روییدن کار سختی است
با این همه خسته نیستم
او همیشه هست
و باران می فرستد
این بار می خواهم با یاد او و بهار
برای همیشه شکوفا شوم